|
مروی بر کتاب 'شيعه در تاريخ ايران' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"شيعه در تاريخ ايران" نام کتاب نوشته دکتر سيد رضا نيازمند است که به نقش روحانيت شيعه در تاريخ ايران بويژه از زمان قاجار به اين سو می پردازد. نويسنده پس از آنکه فصل ها و بخش های متعددی درباره موقعيت و نقش روحانيت شيعه در تاريخ ايران می نويسد به اين سوال می پردازد که چرا در ايران انقلاب شد؟ و سعی می کند بر اساس آنچه در فصل های قبلی به عنوان زمينه کار نوشته، دلايل خود را ارائه کند. تفاوت تحليل مولف با ديگر تحليل های مربوط به انقلاب اسلامی که شمارشان هم اندک نيست، در اين است که وی با توجه به ديدگاه علمای شيعه بويژه با توجه به ديدگاه علمای برپا کننده انقلاب، علل انقلاب را بررسی می کند. به عقيده نويسنده در تمام دوران محمدرضا شاه همانند تمام دوران هايی که ايران در پی کسب تمدن غربی برآمده، دو فرهنگ در برابر هم قرار گرفته بودند و انقلاب اسلامی در واقع نتيجه برخورد اين دو فرهنگ با يکديگر است. يکی "فرهنگ بومی" که «ماده اصلی و مهم آن رسوم و اعتقادات دينی بود » و ديگر "فرهنگ اروپايی" که « ماده اصلی آن عبارت بود از تقليد مظاهر تمدن اروپايی ». هر يک از اين فرهنگ ها به گفته مولف حاميان و طرفداران خود را داشته اند. « اکثر متجددين، دانشگاهيان، پزشکان، حقوق دانان، تکنوکرات ها، کارکنان دولت و ... » وابسته به فرهنگ غربی بودند و رهبر آنان شاه بود، در حالی که مذهبی ها، بازاری ها، کاسب ها و روستاييان « وابسته و طرفدار فرهنگ بومی و سنتی بودند و رهبر آنان مراجع تقليد و علمای دين بودند.» نويسنده می گويد که متجددان و طرفداران "فرهنگ وارداتی" در دوران پهلوی از لحاظ تعداد، نسبت به کل جمعيت ايران، در اقليت قرار داشتند اما حکومت را در انحصار خود گرفته بودند و طرفداران فرهنگ بومی را که اکثريت بودند به حساب نمی آوردند و در حکومت دخالت نمی دادند. آنگاه سخنان آيت الله خمينی را در وصيت نامه اش دليل و سند قرار می دهد که به گمان او به روشنی نشانه طرز تلقی جامعه سنتی ايران نسبت به رفتار تجددطلبان و حکومت است. در اين سند از به انزوا کشاندن روحانيان در دوره شاه سخن می رود و به دانشگاهيان به عنوان غرب زدگان و شرق زدگان ياد می شود. عقيده هانتينگتون درباره برخورد فرهنگ ها و اينکه بزرگترين جنگهای آينده بر اثر برخورد دو فرهنگ اروپايی و اسلامی پيش خواهد آمد، دستمايه ای می شود تا مولف به اين نتيجه برسد که باور هانتينگتون نه تنها در عرصه بين المللی و در عرصه فرهنگ های گوناگون که حتی در عرصه فرهنگهای مختلف درون يک کشور نيز صدق می کند و از اينجا بگويد برخورد فرهنگ بومی در ايران زمان انقلاب با فرهنگ جديد يا به قول نويسنده فرهنگ وارداتی موجب انقلاب شده است.
مولف بر اساس يک زمينه تاريخی - از زمان اميرکبير تا دوران معاصر- عقيده مند است که هر زمان که رفرمها و برنامه های تجددخواهانه پيش از طرح و اجرا با علما در ميان گذارده شده و موافقت آنان جلب شده، آن برنامه با موفقيت به اجرا گذاشته شده و پا برجا مانده، ولی هر زمان که حکومت ها رفرمهای خود را بدون توجه به نظريات علما به عنوان راهبران جامعه سنتی به اجرا در آورده اند علما قيام کرده و در برابر آن موضع گرفته اند و جامعه را نيز وادار به موضع گيری کرده اند. نويسنده درباره سقوط سلسله پهلوی، عواملی از اين دست يعنی به حساب نياوردن علما و مورد مشورت قرار ندادن آنان را علل پايه ای می داند که به همراه مسائل ديگر موجب سقوط شاه شده است. از جمله وی معتقد است که مردان کارکشته و با تجربه در روزهای سخت حکومت به کار می آيند و شاه چنين مردانی را از خود رانده بود، و به مشتی تکنوکرات در حکومت بسنده کرده بود که به کار روزهای سخت نمی آيند و مخصوص دوران آرامش و سازندگی هستند. البته در اين ميان موجبات ديگری نيز مزيد علت شد. از جمله مهمترين آنها را نويسنده از دست رفتن « سلامت جسمی و روحی » شاه می داند که ديگر نمی توانست با مشکلات مقابله کند. در هر حال به نوشته کتاب حاضر « شاه که حافظه ای بسيار قوی داشت، تمرکز فکر و تعادل روانی خود را به تدريج از دست می داد و تمام افرادی که با او در تماس بودند، بهت زدگی، فراموشی، عدم تصميم گيری، و ترديد در کارها را به وضوح در شاه می ديدند ولی هيچ کس نمی دانست که شاه بيمار است. بيماری شاه آخرين وسيله آرامش در کشور را هم از بين برد. اين بود که ايران ماند و يک دولت تکنوکرات ». نويسنده تا حد قابل توجهی پای بند افکار ميرزا ملکم خان است و انديشه های اين روشنفکر صدر مشروطه را "قوانين طلايی رفورم" می خواند و بر آن است که برای موفقيت در امر تجددخواهی بايد آنها را به کار بست و اگر شاه شکست خورد بابت اين بوده است که قوانين ميرزا ملکم خان را به کار نگرفت. ميرزا ملکم خان می گفت افکار و عقايدی که از سوی اروپاييان به ايران می آيد مورد قبول واقع نخواهد شد مگر آنکه ثابت شود که همان افکار و عقايد ريشه اسلامی دارند، آنگاه با شعف بسيار همه آن را می پذيرند. وی همچنين عقيده داشت که همکاری علما در برنامه های رفرم لازم است و از مخالفت آنها بشدت بايد احتراز کرد، چون مخالفت آنان بزرگترين سد راه رفرم خواهد بود. همين به کارگيری راهنمايی های ملکم خان، به عقيده نويسنده در دوره مشروطه موجب موفقيت مشروطه خواهان شد، وگرنه برقراری مجلس قانونگذاری شبيه پارلمان های کشورهای غربی در کشوری شيعه مذهب مانند ايران، کار آسانی نبود، بلکه « کاری بس دشوارتر از برنامه های امير کبير، سپهسالار و امين الدوله بود؛ چرا که علمای بنيادگرا ( که تعدادشان از علمای تجدد طلب بسيار بيشتر بود)، با آن مخالف بودند » و می گفتند « قانونگذار خداوند است و قانون ما قانون شريعت » است. نويسنده همچنين به روشنفکرانی عقيده دارد که در سنت های کشور خود پرورش يافته باشند و اين سنت ها را خوب بشناسند و در مواقع ضروری به کار بندند. وی می گويد حضور چنين روشنفکرانی در انقلاب مشروطه موجب موفقيت انقلاب شد و نبود آنان را در دوره شاه موجب شکست وی گرديد. به باور وی، متجددان آن دوره « با فرهنگ سنتی ايران کاملاً آشنا [ بودند ] و رسوم دينی را (حداقل در حضور مردم) رعايت می کردند و با علمای دين رفت و آمد داشته، به آنها به عنوان رهبران روحانی جامعه احترام می گذاشتند». کل کتاب با همه ضعف ها و شتابزدگی ها و غلط های مطبعی و نداشتن فهرست اعلام، اثر قابل تاملی است. نويسنده در بخش های مربوط به دوران صفويه و قاجاريه اطلاعاتی در اختيار خواننده می گذارد که اين کتاب را به يکی از پر مايه ترين کتابهايی بدل می کند که درباره شيعه در تاريخ ايران نوشته شده است. مشخصات کتاب عنوان کتاب: شيعه در تاريخ ايران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||