شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
حمله اسرائیل به ایران؛ جمهوری اسلامی چطور بزرگترین غافلگیری نظامی خود را به عنوان یک «روایت فتح» عرضه کرد؟
- نویسنده, پویان کلانی
- شغل, روزنامهنگار
در حملات اسرائيل به ایران آنچه شاید بیش از حمله به تاسیسات هستهای و پایگاههای هوایی ایران شوکهکننده بود، تخریب ساختمانهای مسکونی بود که هم مردم و هم مقامهای حکومتی انتظارش را نداشتند.
انتشار تصاویری از کودکی که زیر آوار مانده و کشته شده بود، یک توله خرس عروسکی خاکگرفته که کف خیابان افتاده بود و یک دفتر نقاشی، چیزهایی نبود که بیشتر ایرانیها دستکم از بعد از پایان جنگ ایران و عراق شاهد آن بوده باشند، آن هم در خیابانهای پایتخت.
در تلویزیون ایران، گزارشگری که از فروریختن یک ساختمان ۱۴ طبقه در مجتمع شهید چمران در میدان نوبنیاد تهران گزارش تهیه کرده بود، لباسهای کودکان و عکسهایی از آنها را نشان داد که میگفت در جریان حمله اسرائيل کشته شدهاند. این گزارش تصاویر ناراحتکننده جسد کودکان در کیسههای حمل جسد، یا با چهرههای خونین در سردخانهها را جلو دید بینندگان آورد.
چنین حملهای به پایتخت ایران، باعث شد تا مردمی که ناگهان خود را در «خط مقدم جبهه» دیدند، جویای اطلاعاتی شوند که توضیح دهد چه اتفاقی در حال وقوع است، ابعاد آن چه اندازه است و آنها چطور میتوانند از این حملات جان سالم به در ببرند.
همچنین، علامت سوال بزرگی در ذهنها شکل گرفت که چطور اسرائيل توانست با چنین گستردگی حملاتی بسیار دقیق را طراحی و اجرا کند و در قلب ایران سران مهمترین نهادهای حکومت را هدف بگیرد.
با این حال تا ساعتها پس از حمله و حتی با گذر بیش از یک روز از حمله، هیچ نهاد رسمی در این کشور اطلاعرسانی نکرد و به مردم توضیح نداد تا آنها ابعاد واقعی حمله اسرائيل به ایران را درک کنند و بدانند در شرایط رویارویی نظامی با ابعادی چنین گسترده چطور عمل کنند. مردم این سئوال را مطرح میکردند که آیا کشور وارد جنگ شده است؟
یک کاربر در شبکه ایکس نوشت: «بیش از سی ساعت از آغاز درگیری نظامی اسرائيل با ایران میگذرد و هنوز ستاد اطلاعرسانی جنگ، سخنگو یا دفتری برای تائید و تکذیب و تغذیه رسانهها و مردم ایجاد نشده است. خبر و تصویر جعلی مثل ویروس جا به جا میشود، انگار نه انگار.»
تقریبا تمام مقامهای رسمی که با شبکههای تلویزیونی صحبت میکردند، با لحنی که گویی «اتفاق مهمی نیست» و «همه چیز تحت کنترل است» و «اوضاع شهرها امن و آرام است»، به مردم دلداری میدادند که دلیلی وجود ندارد که بخواهند مضطرب شوند. هیچ نهادی نگفت که هواپیماهای اسرائیلی چطور بدون مقاومت و «آزادانه» تا تهران و سایر شهرها پرواز کرده و اهداف مورد نظر خود را مورد حمله قرار دادند.
بیانیه سازمانهای مختلف که در خبرگزاریهای رسمی منتشر میشد نیز پر بود از جملههای پرآبوتابی که از «مقاومت» و «مظلومیت» میگفت و از «انتقام ملی و سخت.»
تا آنجا که به رسانههای رسمی مربوط میشد، مردم یا باید در میان بیانیههایی که پر بودند از عبارتهایی مثل «با چنین رژیم درندهای جز به زبان قدرت نباید سخن گفت» و «عدو سبب شده است که مظلومیت و حقانیت ما به اثبات برسد» دنبال خبر میگشتند، یا با این کانال و آن کانال کردن تلویزیون ایران، جملهها و سرودهای حماسی را مرور میکردند که با تصاویر پرچم ایران و «شهیدان» تزئین شده بودند.
«مظلومیت، مقاومت، انتقام سخت»
اطلاعرسانی رسمی از اوائل صبح جمعه با انتشار اخبار و تصاویری از فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای کشته شده شروع شد. بعد، در تلویزیون ایران سرودهای ملی و اسلامی پخش شد و این اخبار و تصاویر همراه شد با جملههایی از چهرههای شاخص جمهوری اسلامی، سرودهای پیروزی و تاکید بر ادامه راه «جبهه مقاومت».
اما از حوالی بعدازظهر و پس از انتشار دو بیانیه از رهبر ایران، یکی مکتوب و دیگری در قالب ویدئو، مجریها و کارشناسان برنامهها کوبیدن بر طبل «انتقام سخت» را آغاز کردند. آیتالله علی خامنهای در بیانیه تصویری خود گفت که «نیروهای مسلح با قدرت عمل خواهند کرد و رژیم رذل صهیونی را بیچاره خواهند کرد.» و همین جمله به اطلاعرسانی رسمی شکل دوبارهای داد و در ساز انتقامجویی دمید.
عصرهنگام، موشکهای بالستیک ایران روانه تلآویو شدند و شبکه یک تلویزیون ایران شروع کرد به «پخش زنده» تصاویری از شهر تلآویو در شب و اصابت موشکهایی به قلب تلآویو. این تصاویر پسزمینه گفتوگو با کارشناسانی شدند که شرح میدادند موشکهای ایران چطور از لایههای تدافعی اسرائيل و گنبد آهنینش گذشتهاند و به اسرائيل «درس عبرت» و «پاسخهای کوبنده» دادهاند.
به این ترتیب، «روایت فتح» شکل گرفت و حتی نواختن آژیر خطر در تلآویو نشانه ترس قلمداد شد.
همه اینها در حالی بود که حملههای اسرائيل به پایگاههای هوایی ایران و تاسیسات هستهای نظنز، فوردو و اصفهان ادامه داشت و تا نیمههای صبح شنبه پهپادهای مهاجم در آسمان تهران در حرکت بودند.
اوضاع تا چه اندازه وخیم است؟
وقتی موشکها فرود میآیند، موضوع مرگ و زندگی در میان است. مردم میخواهند بدانند چه اتفاقی افتاده است و چه طور میتوانند امنیت خود و نزدیکانشان را حفظ کنند. جواب دادن به این دو سوال به اطلاعات دقیق نیاز دارد و هر نوع سانسور یا محدودیت در اطلاعرسانی میتواند به زنده ماندن یا مرگ افراد منتهی شود.
روز شنبه، اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائيل، در شبکه ایکس پیامی فرستاد که مثل بمب در ایران صدا کرد. او نوشت: «اگر خامنهای به فرستادن موشک به مناطق مسکونی اسرائيل ادامه دهد، تهران خواهد سوخت.» واکنشی به اصابت موشکها به اسرائيل و تهدید به پاسخگویی. چنین توییتی طبیعی است که مردم تهران را دچار تشویش کند و مهمتر از آن حتی ممکن است به ناآرامی در شهر یا دست کم به بروز ترافیک در جادههای اطراف تهران دامن بزند. اما آیا این حق مردم نیست که واقعا بدانند چه اتفاقی در حال وقوع است و اوضاع تا چه اندازه وخیم است؟
مقامات ایران اغلب برای جلوگیری از آنچه «ناآرامی» و «جنگ روانی» و «تشویش اذهان عمومی» مینامند، تلاش میکنند واقعیتها را نصفونیمه و به شکلی که «صلاح» میدانند، روایت کنند. برای همین، دائم شنیده میشود که «خسارتها جزئی بوده است» و «شهرها امن است» و همین حالا «به دشمن جواب دندانشکن دادهایم.» اما آیا شهرها واقعا امن هستند؟ و آیا به «دشمن» جواب دندانشکن داده شده است؟
برای همین، در جریان اطلاعرسانی دور تازه حمله اسرائيل به ایران، به غیر از آمار کشتهشدن چند مقام بلندپایه سپاه و چند دانشمند هستهای، آمار نصفونیمهای از حمله به تاسیسات نظامی و هستهای و آمار پراکندهای از کشتهها و زخمیها که استاندارها، معاونانشان یا گاه مدیران هلال احمر شهرهای کوچک اعلام کردند، خبر دیگری از کانالهای رسمی منتشر نشد. مثلا گفته شد دو نفر در تبریز کشته و شش نفر زخمی شدهاند. یا در لرستان یک نفر کشته و چهار نفر زخمی شدهاند.
به جای آن، خبرگزاریها پر شد از بیانیههای مقامها، امامهای جمعه، انجمنهای مذهبی، و انواع و اقسام نهادها که همگی از «مظلومیت ملت ایران» میگفتند و استمرار «جبهه مقاومت» و همچنین از رهبر جمهوری اسلامی تقاضای «انتقام سخت» میکردند. اما حتی با مرور تک تک این خبرها باز هم نمیشد فهمید که در نهایت:
- چطور حملاتی به این گستردگی انجام شدهاند؟
- چند مقام کشوری و نظامی و دانشمند هستهای کشته شدهاند؟
- چند غیرنظامی کشته شدهاند و نامشان چیست؟
- در بین غیرنظامیان چند کودک کشته شدهاند؟
- دقیقا به کدام تاسیسات هستهای و به کدام پایگاههای نظامی حمله شده است؟
- میزان خسارت چهقدر بوده است؟
- چند سرباز و درجهدار در پایگاهها کشته شدهاند؟
- چه اهدافی در نزدیکی مناطق مسکونی همچنان هدف قرار گرفتهاند؟
- و مهمتر از همه: آیا تهران و دیگر شهرهای ایران امن است؟
همچنین، تقریبا تا عصر روز بیست و سوم خرداد خبری مخابره نشد از این که ایران برای مقابله با این حملهها چقدر موفق بوده و آیا موفق شده است پهپادی، جنگندهای، موشکی را رهگیری کند. و حتی خبرهایی که درباره «سرنگونی» دو جنگنده اف-۳۵ و «به اسارت گرفتن یک زن خلبان» مخابره شد، توسط اسرائيل تکذیب شد و تصویری از جنگندههای سقوط کرده و خلبان به اسارت گرفته شده، منتشر نشد.
مقامهای ایران همچنین نگفتند که چرا دفاع هوایی ایران تا این اندازه بیرمق بود که اسرائيل بتواند چنین اهداف کلیدی را ظرف کم تر از چند ساعت در سراسر ایران بمباران کند.
در شرایط رویارویی نظامی، مردم کوچه و خیابان چه باید کنند؟
برای بزرگترها که جنگ ایران و عراق را تجربه کردهاند، صدای انفجارها در تهران یادآور موشکباران سالهای جنگ بود که به گفته یکی از کاربران شبکه ایکس، «زخمهای کهنه را باز میکرد.» البته با این تفاوت که بسیاری میپرسیدند «پس چرا آژیر نزدند؟» صدایی که طی هشت سال جنگ ایران و عراق هر بار سر و کله میگهای عراقی پیدا میشد، در کوچه پس کوچهها طنین میانداخت و مردم نیمچه فرصتی پیدا میکردند تا به زیرزمینی، پناهگاهی، جانپناهی بخزند.
مثل همان دوران جنگ، بودند کسانی که به پمپ بنزینها هجوم بردند و صفهای طولانی تشکیل دادند. احتمالا برای فرار از شهرها و سر گذاشتن به کوه و بیابان و بودند کسانی که صحبت از خرید نان و انبار کردن آن میکردند و آذوقه برنج و روغن خود را برآورد میکردند تا در صورت ادامه درگیری و بروز کمبود مواد غذایی آسوده باشند.
هجوم به پمپهای بنزین و نگرانیها از کمبود مواد غذایی نشان از آن داشت که مردم به اطلاعات دقیق و موثق نیاز دارند تا بتوانند برای مواجهه با یک وضعیت بحرانی تصمیم بگیرند.
در گرگ و میش صبح و در گرگ و میش اخبار درست و نادرست، در نهایت ساعتها بعد وزیر کشور ایران توصیههایی به مردم کرد و از آنها خواست تا:
- آرامش خود را حفظ کنند؛
- کاری نکنند که به اضطراب عمومی منجر شود؛
- فقط به اطلاعات رسمی و معتبر توجه کنند؛
- از ترددهای غیرضروری خودداری کنند؛
- و در صورت نیاز با کمکرسانها همکاری کنند.
اما این جملهها بیشتر از آن که توصیه باشد، خواستههایی بود که به نظر میآمد برای «کنترل ناآرامیها و افکار عمومی» بیان شده باشند.
به جای پاسخگویی، سرانجام از همان سحر – حدود پنج صبح – مقامهای ایران شروع کردند به تهدید کسانی که «اقدام به نشر اکاذیب» کنند. عبارتی حقوقی با بار کیفری. از جمله دادستانی کل کشور از کاربران در فضای مجازی خواست تا از پرداختن به موضوعاتی که «امنیت روانی جامعه را مخدوش میکند» خودداری کنند و گفت با کسانی که چنین کنند برخورد قضایی خواهد شد.
سپس سازمان اطلاعات سپاه پا را فراتر گذاشت و در بیانیهای اعلام کرد که «شناسایی و اقدام پیشگیرانه علیه عوامل تولیدگر ناامنی روانی و اخلالگر در نظم عمومی را در دستور کار قرار داده است.» سازمان اطلاعات سپاه یک سازمان اطلاعاتی است که موازی با وزارت اطلاعات ایران عمل میکند. این سازمان از مردم خواست تا «در صورت هرگونه تحرک یا رخداد مشکوک» اطلاعاتشان را در اختیار این سازمان بگذارند.
یک روز بعد، در روز شنبه، تلویزیون دولتی خبر داد که پنج نفر در یزد به اتهام «تشویش اذهان عمومی» بازداشت شدهاند.
اطلاعات «لازم» به جای اطلاعرسانی
مقامهای جمهوری اسلامی اغلب به جای «اطلاعرسانی» به انتشار «اطلاعات لازم» قناعت میکنند. و همین قید «لازم» است که اطلاعرسانی را محدود میکند و موجب میشود مخاطبان برای یافتن جوابهای خود به شبکههای اجتماعی رو بیاورند و به سراغ اطلاعاتی بروند که درستیسنجی آنها، دست کم از دید چشمانی که تجربه چندانی در حوزه اطلاعات و شناخت رسانهای ندارند، بسیار سخت یا ناممکن است.
در عین حال، همگام با تلاش حکومت ایران برای «جلوگیری از مخدوش شدن امنیت روانی جامعه» و «تشویش اذهان عمومی»، اتفاقهای ناگوار بوسیله رسانههای وابسته کوچکنمایی میشود. مثلا اکبر صالحی، معاون امنیتی استاندار اصفهان در مورد انفجار نطنز گفت: «بامداد امروز سایت هستهای نطنز مورد تعرض قرار گرفت. اما آرامش برقرار است و جای نگرانی وجود ندارد.» یا یکی دیگر از مقامها گفت: «به تاسیسات نطنز حمله شده است، اما به نظر میرسد که آسیبها سطحی بوده است.» یا کارشناس دیگری گفت: «پهپادهایی که در طول شب در تهران پرواز میکردند، خیلیهایشان خودی بودند و جای نگرانی نیست.»
مساله دیگر این است که مقامها اغلب کلیگویی میکنند و میگویند که «جزئیات بعدا اعلام میشود.» جزئياتی که سر و کلهشان دیگر هیچوقت پیدا نمیشود و به فراموشی سپرده میشود.
به عنوان مثال فرماندار سنندج تاکید کرد که مردم حواسشان به «رسانههای بیگانه» باشد و به «شایعات و فضاسازی» آنها توجه نکنند و حواسشان به «جنگ روانی» باشد. این توصیه در این راستا معنی میشود که مقامها اغلب از دادن اطلاعات طفره میروند چون میگویند «ارائه این اطلاعات به دشمن کمک خواهد کرد.» به این ترتیب، اغلب شفافیت در اطلاعرسانی به عنوان یک تهدید امنیت ملی قلمداد میشود و پنهانکاری توجیه پیدا میکند.
و توجیه دیگری که حتی فراتر از اینها جا دارد این است که در پاسخ به این سوال که دقیقا چه اتفاقی رخ داد، بعضی از مقامها میگویند، «آیا میخواهید اسرار نظامی را در اختیار دشمن بگذاریم؟»
مسئولان جمهوری اسلامی در حالی که تلاش میکنند اطلاعاتی ارائه نکنند، همزمان اطلاعات دیگر را نیز بیاعتبار جلوه میدهند. مثلا حسن عابدینی، معاون سیاسی سازمان صدا و سیما، همان حوالی ساعت پنج و نیم صبح جمعه گفت که باید به اطلاعاتی که در شبکههای اجتماعی دریافت میشود با احتیاط نگاه شود چون دشمن «آلودگی اطلاعات» ایجاد میکند. یعنی با ارائه اطلاعات غلط مثلا درباره کسانی که کشته شدهاند، در دل جامعه «تشویش» ایجاد میکند. او همچنین گفت که باید حواس کاربران به هوش مصنوعی باشد و هر آنچه میبینند را باور نکنند. در همین حال، مجری یک برنامه تلویزیونی به نام «جهت» از مخاطبان خواست که اخبار را فقط در رسانه ملی دنبال کنند و قبل از آن که خبری را در شبکههای اجتماعی همرسان میکنند، چند ثانیهای مکث کنند و مطمئن شوند خبر درست است یا نادرست.
تمام این نکتهها درست هستند و نشان از «سواد رسانهای» این دستاندرکاران دارند، اما وقتی کانالهای رسمی کار اطلاعرسانی را درست انجام نمیدهند، مخاطب چارهای جز رجوع به منابع جایگزین ندارد؛ که این خود ممکن است به «تشویش بیشتر اذهان عمومی» و تصمیمگیریهایی منجر شود که لزوماً مبتنی بر واقعیت نیستند.