10:35 گرينويچ - شنبه 17 سپتامبر 2005
قسيم اخگر
تحليلگر افغان
جدا از اين که پارلمان آينده چگونه شکل خواهد گرفت و ترکيب آن چگونه خواهد بود يا جريانات سياسی و اجتماعی گوناگون در آن دارای چه جايگاه و مقامی خواهند بود، تشکيل پارلمان آينده در حيات آينده مردم افغانستان نقطه عطفی موثر و تاريخی به حساب می آيد.
نهايت امر اين که اگر اين پارلمان با معيارها و ضوابط پذيرفته شده دموکراتيک شکل بگيرد و بصورت نسبی بتواند نمايندگان مردم را پذيرا شود، اثرات و پی آمدهای آن از جنبه مثبت و هرگاه برعکس باشد از جنبه منفی برجسته و اثرگذار است.
اين پارلمان قبل از همه ظرفيت و توانمندی مردم افغانستان را در انظار و افکار جهانيان در ابعاد گوناگون به نمايش می گذارد و اين مسئله از اهميت خاصی برخوردار است. زيرا در شرايط و اوضاعی که عوامل جهانی به اعتبار نقش اقتصادی و نظامی که در افغانستان دارند، هم بر تصميم گيری ها و برنامه ريزی و اجرآت جاری وسيعا اثرگذار هستند و هم در تامين امنيت و ايجاد شرايط بهتر برای تحقق برنامه های آينده.
در همين رابطه ماهيت و چگونگی پارلمان آينده هم بر قضاوت هم بر نحوه عملکرد و حساسيت های مطرح در آن چون آيينه قدنمايی خواهد کرد که سيمای مردم افغانستان با تمامی خطوط و برجستگی های قوی يا ضعيف آن در آن منعکس می شود و مبنايی برای قضاوت و داوری آنان می شود؛ تا بر اساس آن روابط آينده خويش را با ما عيار کنند.
در عين حال تشکيل پارلمان آينده بر مردم نيز از همين ناحيه تاثير ويژه ای برجای می گذارد. به اين معنا که يا مردم افغانستان با داشتن پارلمان آگاه و آزاد، توانمند و مدافع ارزش های انسانی و مدنی و عدالت خواه به اراده بالفعل و سازنده شان باور خواهند يافت و اميدوار خواهند شد که می توانند و حق دارند در امر تعيين سرنوشت شان نقشی داشته باشند و باور خواهند کرد که دوران تازه ای آغاز شده است و اين بار فريبی در کار نيست.
يا اين که مايوس و نا اميد و سرشکسته، با اعتماد به اين که عاجز از اداره امور خويش هستند و نمی توانند خود رقم زننده تقدير خويش باشند، به خود و به ارزش های دموکراتيک شک خواهند کرد و ترجيح خواهند داد با رضا دادن به قضا، بی تفاوتی و دم غنيمتی پيشه کرده امور خود را به دست حاکمان و امرای خود منتصب بسپارند و در صورت لزوم به عوامل و دستياران همان امرا بدل شوند تا حداقل مجالی برای زندگی کردن داشته باشند.
در اين صورت معلوم و مسلم است که دموکراسی و جمهوری و پارلمان و ... جز پوششی برای کتمان رجعت به گذشته چيز ديگری نخواهد بود.
انتخابات؛ درسی برای مردم
در اين مقال اگر از پارلمان سخن می گويم، نه فقط شواری ملی را مد نظر دارم که بيشتر از آن پروسه انتخابات را نيز مشمول آن می دانم و حتی فکر می کنم اين پروسه اگر به صورت دموکراتيک و نه قيموميت طلبانه چنانکه در کشور ما رايج است و ادامه دارد هدايت و سازماندهی گردد، اهميتی بيش از پارلمان دارد؛ زيرا عرصه ای است که مردم با شرکت در آن می توانند خود را آموزش دهند و تجديد تربيت کنند.
فهم من اين است که دموکراسی قبل از آنکه به شکل يک نظام سياسی ظاهر شود بايد به مثابه رفتار اجتماعی و اخلاقی مجال ظهور يابد و مردم امکان آن را بيابند که آن را در عمل بياموزند زيرا رفتار را با رفتن می توان ياد گرفت.
ترس از سياسی شدن
به نظر می رسد آنچه را حکام و اکابر سياست و دولت مداران افغانستان نپذيرفته اند و اگر می اين است که دموکراسی و يکی از مظاهر آن يعنی انتخابات، صرفا حرکات شکلی نيست تا با اجرای مکانيکی آن از استقرار يک نظام دموکراتيک مطمئن شد.
در واقعيت امر آنچه مهمتر از اين حرکات شکلی و نمايشی است مشارکت با انگيزه و شعوری مردم در اين نمايش است.
دموکراسی نه اوراد و اذکار مذهبی است و نه اجرای مراسم سنتی. دموکراسی عمليست که به مردم امکان می دهد با شرکت در آن به عنوان شهروندان سياسی سرنوشت خود را تغيير دهند و بر همين اساس در تغيير جامعه خويش به ايفای نقش بپردازند.
از آنجا که شايد اغلب حاکمان ما از سياسی شدن مردم می ترسند و حضور شعوری و آگاهانه مردم را در تعارض با موقعيت هايشان می دانند، کوشش بر آن دارند که آن را برای هميشه در پشت درهای بسته نگه دارند.
اين ترس تا آنجا جدی است که يک کوشش ناموفق برای غير سياسی کردن حکومت و تشکيل دولت غير سياسی را در دستور کار قرار دادند و نفهميدند که دولت در ذات خود پديده ايست سياسی. حتی کابينه و حکومت کاملا تکنوکرات باز هم حکومت سياسی است.
اين گريز از سياست و ترس از آن اگر از يک سو درک و فهم قبايلی را بازنمايی می کند، در جانب ديگر فرار از آن تعهدات و عمل به وعده ها و شعارهايی را نشان می دهد که نه از روی اعتقاد بلکه به خاطر مصلحت های مقطعی ضرورت داشت.
پارلمان آينده؛ يا اين يا آن
پارلمان آينده می تواند محلی برای آموزش و همبستگی باشد و امکان همزيستی و با هم بودن و ضرورت آن را نمايش دهد، در عين حالی که می تواند با احيای خصومتهای کهن و نزاع های پارينه بحران گذشته را ادامه دهد و با ايجاد و برجسته کردن مسايل غير عمده از پرداختن به اولويت ها و فوريت ها طفره رود و از طرح مبرم ترين مسايل مردم ابا ورزد و امکان با هم بودن و با هم رفتن را غير عملی نشان دهد.
در هر دو صورت و در هر يک از حالات فوق عواقب و پی آمدهای به بار می آيد که آثار و علايم آن بر زندگی مردم تا ساليان درازی باقی خواهد ماند.
همه می دانند که برخلاف ادعای بلند پروازانه دولت سازان و ملت سازان که برای ملت نيز ارزش زيادی قايل نيستند، ملت محصول يک تعامل تاريخی است و با تصميم تاريخی مردم شکل گيری خود را آغاز می کند؛ نه با فرمان اين يا آن والانشان.
در اين راستا نيز پارلمان می تواند کانون و مرکزی و دست کم يکی از نقاطی باشد که ملت شدن، نه ملت ساختن، از آنجا آغاز می شود و البته نه تنها مرکز.